تبليغاتX
مدیریت، فرهنگ و زندگی روزانه - براي علم تقدس و خط قرمز ايجاد نكنيم
یادداشتهای محمدرضا حق پرست

حامد قدوسي در مطلبي تحت عنوان برشي از يك گفتگوي شبه علمي در ايران شرحي بر گفتگوي خود با فردي ديگر را مينويسد:"دوستی که اگر اشتباه نکنم از دانشگاه تهران فوق لیسانس اقتصاد دارد (اسم نمی برم چون دوست ندارم اختلاف علمی با رابطه شخصی خلط شود) پستی در نقد پست طول عمر من نوشته و مدعی شده که در واقع نتیجه ای که دو مقاله (مقاله اول و مقاله دوم) گرفته اند یک سان است چون هر دو مقاله می گویند "ميانگين طول عمر برندگان نوبل بيش از بازندگان آن است". بعد هم اضافه کرده که "در صورتي كه اين گزاره انتخاب شود، دعواي اين دو گروه به آساني قابل رفع است."

وي سپس به تشريح بحث مي پردازد و در آخر مينويسد: "گاهي به نظرم مي رسد روش دكتر مشايخي و سيلي هاي علمي كه هر كداممان چند بار ازش خورده ايم براي اصلاح اين وضع جامعه علمي ما خيلي مفيد خواهد بود. بارهاي بارهاي بار ديده ايم كه جوانكي پا شده و با استدلالي شبيه دانش آموزان دبيرستاني كه نظريه هاي انشتين را رد مي كنند يك مقاله مهم در يك حوزه علمي را رد كرده است. جواب استاندارد دكتر (كه معمولا با خشونت مناسبي كه باعث مي شود آدم تا عمر دارد جوابش را فراموش نكند هم راه است) اين بود كه "ببين پسرجان نويسنده اين مقاله از يك دانشگاه خيلي خوب دكترا دارد و سي سال هم هست كه به صورت متمركز دارد روي اين موضوع كار مي كند (و من اضافه كنم كه احتمالا اين مقاله را در سي كنفرانس كه در آن سيصد تا آدم باهوش و مطلع از موضوع نشسته اند ارائه كرده و كامنت گرفته است) و احتمالا هوش و سوادش هم از تو كم تر نيست. اگر اين اشكال به قول تو بديهي در اين مقاله وجود داشت اين احتمال را بده كه ماجرا خيلي زودتر از اين ها كشف شده بود و بعد بيا با اين قاطعيت صحبت كن. برو و دنبال اشكالات عميق تري بگرد.""

در كامنتي بر مطلب فوق نوشتم:

حرفهايت در مورد تفاوت نتايج دو مقاله درست است اما كاش آن مطلب از دكتر مشايخي را ذكر نمي كردي چون خيلي بي منطق بود. احتمالا ايشان عصباني بوده و اين حرف را زده چرا كه بسياري از نظريات پس از سالها تسلط بر جوامع علمي و آدمهاي باهوش، بوسيله كسي رد مي شود اين اتفاقي روتين در علم است. اينكه فلاني اين حرف را زده كه سي سال كار كرده و هزاران دانشمند هم نظر وي را تائيد كرده اند استدلالي قوي براي دفاع از يك نظريه نيست فقط نوعي خود كم بيني است

 وي در پاسخ من در ذيل كامنت نوشت: "ببين حرفت در سطح يك احتمال منطقي درست است ولي آن اتفاقي كه گفتي الان ديگر چندان در جامعه رخ نمي دهد كه مثلا يك دانشجوي سال اول ليسانس نتايج يك مقاله علمي را رد كند. الان نظام علمي فيلترهاي متعددي براي بررسي صحت مقاله هاي چاپ شده در منابع معتبر دارد و لذا هر چند "به لحاظ منطقي" قابل رد نيست كه آن اتفاق بيفتد ولي فكر مي كنم احتمالش آن قدر ناچيز است كه دكتر مشايخي درست مي گويد كه دانشجو اول اين احتمال را بدهد كه اين اشكال اگر اين قدر بديهي بود قبلا كشف شده بود. اين كه گفته اي اتفاق روتيني در علم است كاملا درست است و كسي ترديدي در آن ندارد. ماهيت علم همين است و چيز ديگري نيست ولي معمولا اين رد شدن ها توسط كساني رخ مي دهد كه چند سال روي يك محور متمركز مي شوند و بعد نتايج قبلي را رد مي كنند نه يك دانشجو سر كلاس مقدماتي. حداقل در اقتصاد كه اين طور است بقيه علوم را نمي دانم."

وي به اين پاسخ اكتفا نكرد و در مطلب بعدي تحت عنوان ریشخند به غرب به شرح و بسط مطلب فوق پرداخت و پيش فرضهايي را مطرح كرد:

1)حس افراطي"خودكفايي" و نقد افراطي نظريات وارداتي در كشور ما ايجاد شده است و در نتيجه "اعتماد به نفس بيش از حد در مقابله با دنياي غرب" پيدا كرده ايم.

2) غربي ها نه تنها كم هوش تر از ما نيستند بلكه دو ويژگي مهم دارند: پركارتر و جديتر در فهم درست مفاهيم و استدلالها

3) سنت علمي در دنياي غرب امكان خطا را كاهش مي دهد ( همان فيلترهايي كه در بالا ذكر كرده است )

4) بايد با اين روحيه سرسري گرفتن نتايج غرب و ريشخند زدن به آن بجنگيم علم پيچيدگي خاص خود را دارد ونمي شود يك شبه با "اتكا به همت جوانان" آن را جبران كرد.

و در پايان مي نويسد :

...من بر خلاف محمدرضا و مهدي معتقدم كه انسان عاقل در مواجهه با نتيجه حاصل از يك محصول علمي بايد آخرين احتمال را براي ابلهانه بودن اين نتيجه يا بديهي بودن اشتباه آن نگه دارد. بلي نتيجه هر كار علمي قطعا روزي توسط دانشمند ديگري رد خواهد شد ولي اين دانشمند معمولا به لحاظ خبرگي در جايگاهي هم رده كسي است كه نتايج او را رد مي كند. به نظرم اين برخورد سرسري و خود بزرگ بينانه با دنياي ديگر نه تنها ما را از فهم دقيق و عميق دستاوردهاي علمي آن ها محروم كرده بل كه ما در دنياي علمي به حاشيه هم رانده است.

اما نظر من:

من با هيچكدام از پيش فرضهاي حامد مخالف نيستم. قبلا هم در همين وبلاگ در مخالفت با مفاهيمي مانند بومي كردن دانش مديريت تقريبا همين حرفها را زده ام ، اما با نتيجه گيري وي مخالفم و فكر ميكنم اين پيش فرضها هيچكدام مويد نتيجه گيري وي نيست.

1)  اگر حامد كمي نوشته خودش را با دقت بخواند پاسخ وي در مطالب خود وي نهفته است زيرا ماجرا از بحث بين وي و فردي ديگر بر سر دو مقاله علمي شروع مي شود. حامد بحق اعتقاد داشته كه نتيجه گيري در دو مقاله متفاوت با يكديگر است و طرف بحث معتقد بوده است كه مفهوم هر دو نتيجه يكي است. حق با حامد است اما همين حق بودن، جواب ادعاهاي وي است. دومقاله علمي درباره ي يك موضوع از فيلترهايي كه وي بيان ميكند رد شده اند اما نتيجه گيريها متفاوت است بنابراين احتمال اشتباه در علم با وجود اين فيلترها وجود دارد. پس دليلي براي پذيرش بي قيد و شرط گزاره هاي علمي نيست.

2) اگر سختكوشي علمي در بين ما كم است پس بايد هر جا كه آن را ديديم آن را مورد تشويق قرار دهيم و يكي از نقطه هاي آغازين اين تلاش به چالش كشيدن نظرات موجود است. بنابراين دكتر مشايخي بهتر است بجاي طعن به جوانان دانشجو آنها را در اين كار تشويق نمايد و از آنها بخواهد نظرات خود را مستدل و با اتكا به شواهد علمي ارائه دهند و با ايجاد حلقه هاي بحث و گفتگو زمينه ي ارتقاي اين صفات را فراهم آورد. 

 3) من گمان ميكنم كه ايجاد خط قرمز براي علم آنهم با تكيه به اسم و عنوان نظريه پردازان كاري صددرصد غير علمي است چون اگر چيزي در علم مقدس باشد سوال و كنكاش است و نه پاسخها. هر دانشجويي حق دارد درباره ي يك نظريه ي علمي سوالهاي خود را مطرح كند و انتظار پاسخ مناسب داشته باشد.

4) پذيرش چشم و گوش بسته نظريات علمي يك رشته شايد براي عوام پسنديده باشد اما بر اساس همان صفت پسنديده ي جديت در فهم استدلالها كه حامد آن را به غربيان نسبت ميدهد براي دانشجويان آن رشته پسنديده نيست. بنابراين حق دارند كه به تشكيك در نظرياتي كه ميخوانند بپردازند و خواهان رفع ابهامها شوند.

5) اگر قرار بود هر  انسان عاقل در مواجهه با نتيجه حاصل از يك محصول علمي  آخرين احتمال را براي ابلهانه بودن اين نتيجه يا بديهي بودن اشتباه آن نگه دارد احتمالا علم هيچگونه پيشرفتي بخود نميديد.

 

+ نوشته شده در  86/03/08      |