|
یادداشتهای محمدرضا حق پرست
|
شركتها در هنگام استخدام معمولا بدنبال افراد با تجربه هستند. اينگونه به نظر مي رسد كه افراد با تجربه در استفاده از فرصتها و حل مسائل بهتر از افراد بي تجربه عمل ميكنند و يا اشتباهات كمتري مرتكب مي شوند
.اما حقيقت اين است كه تجربه مانند يك تيغ دو دم عمل ميكند. تجربه مي تواند انسان را در مواردي به سمت ياس و بي عملي بكشاند. انسانها براي تفسير ساده تر جهان دست به تعميم يافته ها، اطلاعات و تجربيات خود مي زنند و آنها را به موارد مشابه تسري مي دهند، اين تعميم شامل تجربيات تلخ نيز مي شود. اگر فردي تلاشهاي گذشته اش درراه رسيدن به هدفي دچار شكست شده با
شد، بر اساس تئوري انتظار ويكتور وروم چون احتمال تحقق نتيجه در ذهن وي كاهش يافته است انگيزه اي براي كوشش نخواهد داشت یا این انگیزه ناچیز خواهد بود.مثالي در اين مورد شايد به درك بهتر موضوع كمك كند:
كالايي در گمرك داشتيم كه براي ترخيص آن عجله داشتيم، نمونه كالا به آزمايشگاه گمرك ارسال شد و آزمایشگاه زمان پاسخ را 48
ساعت بعد اعلام کرد كه بسيار دير بود به مسؤول ترخيص شركت گفتم كه با رئيس آزمايشگاه تماس بگيرد و خواهش كند كه كار را بجلو بياندازد اما مسؤول ترخيص كه سابقه ي قبلي در جواب رد شنيدن از وي داشت گفت فايده اي ندارد.اين نمونه اي از بي عملي ناشي از تجربه است كه اگر در رفتارهاي روزمره ي خود و اطرافيانمان دقت كنيم بسيار به آن بر مي خوريم. شايد تنها راه غلبه بر یاس ناشی از تجربيات اينچنيني که باعث hangکردن ذهن ما می شود اين باشد كه بقول يكي از دوستان در هنگام بروز آن ذهن خود را reset کرده و با ذهن خالي از تجربه با مساله برخورد كنيم.
تمامي آدميان مديرند. حداقل تا اين حد كه مي بايست زندگي خود را مديريت كنند.