|
یادداشتهای محمدرضا حق پرست
|
قصد نداشتم در اين وبلاگ جز درباره ي مديريت و اقتصاد بنويسم ( هرچند گاه وسوسه مي شوم ) اما تا اطلاع ثانوي براي يك بار هم كه شده قصد دارم اين قاعده را نقض كنم و در باره ي شريعتي بنويسم.
ديروز مطلبي در روزنامه شرق از سارا شريعتي چاپ شده بود. مطلب بسيار كوتاه بود و مضمون آن اينكه چرا شريعتي هنوز در جامعه ما زنده است؟
براستي در زمانه اي كه به نظر مي رسد هيچكس ديگر نيازي به شريعتي حس نمي كند و چپ و راست و سكولار و مذهبي و زاهد و لاابالي همه شريعتي را مورد طعن و حتي لعن قرار مي دهند چرا هنوز كتابهاي وي از پرفروشترين كتابهاست. چرا از روزنامه همشهري تا شرق هنوز در مورد وي مطلب مي نويسند. چرا يكي از بزرگترين مخالفان فكري وي كه بيشترين ضربه را بر انديشه هاي شريعتي وارد كرد هنوز درباره ي وي كتاب روانه بازار ميكند؟
راز ماندگاري شريعتي در چيست؟
سارا شريعتي مي نويسد:”من به سوالات شما پاسخ نميدهم، يکبار اينکار را کردم، پارسال بود که به "تصوير شريعتي دانشگاهي"، به "تصوير شريعتي جامعه شناس" پرداختم و بعد، در مقام خواننده و در مقام دفاع از آنچه نوشته بودم، ياد جملهاي از کسي افتادم در مورد باخ که ميگفت: ما محکوميم که به باخ خيانت کنيم. چون هر جاي کار او را مي گيريم، ناگزير وجه ديگرش را اغماض ميکنيم... و اين حکم در مورد شريعتي چه صادق است! در سخن گفتن از آراي شريعتي، ما محکوميم که به او خيانت کنيم. يک نيم رخ را برگزينيم و چهرهي تمام رخ او را نديده بگيريم. شريعتي اما امروز، تمام رخ ما را به مواجهه ميخواند .”
فكر ميكنم وي تلويحا به نكته ي درستي اشاره كرده است. شريعتي انساني است چند بعدي و به همين جهت در تفكر نيز چند بعد ي است.
در طول تاریخ مصلحان و فلاسفه و روشنفکران در پی کشف منشاء درد و رنج بشر بوده اند و هر کدام به فراخور دید و تجربیات خویش عامل یا عواملی را تشخیص داده و برای رفع آن راه حل ارائه داده اند. (آقای مصطفی ملکیان در مقاله ای تحت عنوان درد از كجا؟ رنج از كجا؟این عوامل را در هشت مورد دسته بندی نموده و به تشریح آنان پرداخته اند، هرچند كه برخي از آنها با يكديگر منطبقند و برخي ار آنها قابل بسط)
بیشتر اندیشمندان یک عامل را منشاء اصلی درد و رنج تشخیص داده و به ارائه راه حل پرداخته اند. بطور مثال در اندیشه های ماركس تجمع قدرت اقتصادی در دست طبقه ای خاص عامل درد و رنج تشخیص داده شده است و ایجاد جامعه سوسیالیستی راه حل آن و یا در اندیشه های لیبرال تجمع قدرت سیاسی عامل نابسامانی آدمیان انگاشته شده است.
شریعتی به تک عامل بودن منشاء درد و رنج بشر اعتقادی نداشت و ریشه آن را در زر، زور و تزویر می جست به عبارت دیگر از دید شریعتی جهل آدمیان و جدایی آنها از امر قدسی از یکسو و تجمع فدرت سیاسی ـ نظامی از سوی دیگر و تجمع قدرت اقتصادی به عنوان ضلع سوم سازنده مثلث شومی هستند که سازندگان رنج و درد در جوامع بشری هستند.
شریعتی در برابر عوامل فوق عرفان ، برابری و آزادی را بعنوان عوامل رهایی بخش انسانها یکجا طالب بود یعنی به اعتقاد وی جامعه ای می تواند از درد و رنج فراغت یابد که در آن آدمیان به خودآگاهی برسند و با پیوستن به امر قدسی برابر و آزاد زندگی کنند.
اكثر روشنفکران دینی و غير ديني پس از انقلاب به علت توجه تام و تمام به تجمع قدرت سیاسی تک بعدی می اندیشند و به تمامی عوامل یکسان نمی نگرند لذا به حاميان دو آتشه ليبراليسم تبديل شده اند. لذا تفکرشان زمانمند است اگر فردا روزي لیبرالیسم حاکم شود و مشکلات تجمع قدرت اقتصادی و بی توجهی به امر قدسی رخ بنماید در تفکر این روشنفکران مطلبی برای شنیدن وجود ندارد. در حالی که خط فکری شریعتی ( البته نه تک تک سخنان وی) بی زمان است و می تواند سخنی باشد برای تمام عصرها و نسلها. لذا امروز نيز هر كس بنا بر علائق خويش بخشي از انديشه هاي وي را جذاب مي يابد، هرچند در كل به وي خيانت مي كنيم.
چه خوب مي شد اگر يك بار وي را تمام رخ ميديديم.
دوستي مي گفت : “ آندرو كارنگي سلطان فولاد امريكا در نيمه اول قرن بيستم وصيت كرده بود كه بر سنگ قبرش بنويسند كه اينجا مردي خوابيده است كه توانايي اش اين بود كه افراد باهوشتر از خود را در اطراف خود جمع كند،“
اينكه اين قصه راست است يا خير نمي دانم، اما در هر صورت واقعيتي در آن نهفته است. در دنياي نوين مديري قدرتمندتر است كه اطرافيانش از وي باهوشتر باشند. نه آنكه افراد باهوشتر از خود را بايكوت كند و آنها را در انزوا قرار دهد و يا بازخريد و بازنشسته كند و حلقه اي از كوتوله ها دور خود جمع كند.
پایان سال فرصتی است برای حسابرسی عمری که از دست داده ایم و آنچه که به جایش نشانده ایم و برنامه ریزی برای سال آینده.
نوروز می تواند تولدی دوباره باشد. روزی نو برای روزگاری نو.
آماده شویم برای تغییر جان و جهان.
یکی از مشکلات بزرگ در سازمانهای تحت پوشش ایرانی این است که معمولا تعدادی از مدیران سفارش شده هستند.
مدیران سفارشی معمولا دارای ۲ صفت مشخصه هستند:
۱) ناتوانی در حیطه مدیریت خود
۲) پشت گرمی به مقام توصیه کننده
این دو صفت باعث می شود که مدیر سفارشی ما برای پوشاندن ضعف خود مدیران دیگر را هدف بگیرد .
مدیری که نمی تواند در حیطه ی مدیریت خود موفق باشد باید بقیه را نیز ضعیف و ناتوان نشان بدهد و حتی طوری وانمود کند که اگر وظایف مدیر دیگری نیز به وی محول شود وی براحتی می تواند از پس آن برآید و چون پشتش هم به کوه قاف است کسی جرات مقابله و مخالفت به خود نمی دهد و مدیر عامل هم مجبوراست دندان روی جگر بگذارد و تحمل کند.
«بومی کردن دانش مدیریت» عبارتی است که من هیچگاه معنای آن را نفهمیده ام. با توحه به تجربیاتی که دارم گمان میکنم که این کلمات برای بیان بیحوصلگی اعمال مدیریت صحیح بکار می رود و یا اگر بخواهم کمی بدبینانه تر بیندیشم پوششی است برای پنهان کردن بی سوادی گوینده.
من تاکنون نشنیده ام که جامعه شناسی از بومی کردن دانش جامعه شناسی سخن بگوید یا حرفی از بومی کردن دانش روانشناسی به میان آمده باشد.
اختلاف فرهنگی بهانه ای بزرگ در دست کسانی است که توان درست عمل کردن ندارند. مدیر، عامل تغییر است و فرهنگ آن چیزی است که ما به عنوان مدیر باید آن را بسازیم و اگر توان تغییر فرهنگ را نداریم. خود را پس کلمات عامه پسند مخفی نکنیم.
به علل مختلف کمتر وقت کرده ام که در این وبلاگ مطلب بنویسم و شاید مهمترین علتش این باشد که در وبلاگ های دیگر مطلب می نوشته ام. ولی خوب اکنون به این نتیجه رسیده ام که به جای نوشتم مطالب فلسفی و اجتماعی بر روی تخصص اصلی خودم تمرکز کنم. بنابراین اگر عمری بود این وبلاگ از این پس فعال خواهد بود.