|
یادداشتهای محمدرضا حق پرست
|
متن شما رو خوندم راستش این متن برایمن تکراری بود این گونه انتقاد ها همیشه و هر جا در مطبوعات - وبلاک ها و جود داره به نظر شما بهتر نیست ضمن انتقاد ارئه راه کار هم بدیم ؟
با عرض تشکر
---------------------------------------------------
این کامنت دوست نادیده ای است بر یادداشت قبلی من.
حقیقت این است که گفتن برخی از مطالب از شدت وضوح انسان را دچار شرمندگی میکند. مثلا چندان خوشایند نیست انسان به یک فرد عاقل و بالغ بگوید اگر در هوای سرد با زیر پیراهن در معرض هوای آزاد قرار بگیری سرما می خوری. راه حل مشکل ترافیک و آلودگی هوای تهران آنچنان واضح است که نیاز به گفتن ندارد.
دولت هر سال میلیاردها تومان هزینه ی می کند تا به شهروندان عزیز هوا آلوده کن سوبسید بنزین بپردازد. در حال حاضر به هر اتومبیل سواری ۴۵۰ هزار تومان سوبسید می دهد تا اتومبیلها گاز سوز شوند.
آیا با این بودجه ای که دور ریخته می شود نمی توان حمل و نقل شهری بسامانی ایجاد کرد؟ آیا وقتی شما با کمترین اتلاف وقت و آزار و اذیت بتوانید به کار خود برسید حاضرید هزینه ی استهلاک اتومبیل و ماندن در ترافیک را تحمل کنید؟
مشکل ما نبود راه کار نیست که من یا کس دیگری بخواهد ارائه بدهد. مشکل فقدان اراده معطوف به حل مساله است.
تعدیل نیروی انسانی، کاهش هزینه های رفاهی، کاهش هزینه های آموزش و....
این اقدام نتیجه غفلت از ۲ نکته ی کلیدی است:
۱) هر بحران ناشی از علت یا علتهایی است که باید شناخته و برطرف شوند .
۲) غلبه واقعی بر بحران ( علت آن هرچه می خواهد باشد ) جز به مدد منابع انسانی شرکت امکان پذیر نیست.
چندی پیش یکی از همکارانم نسخه ای از ترجمه ی کتاب گانگ هو نوشته ی کن بلانچارد و شلدون بالز را به من هدیه داد.
این کتاب بی آنکه اشاره مستقیمی داشته باشد بازگو کننده ی تفاوت رهبری و مدیریت است. این کتاب نیز مانند اکثر کتابهای بلانچارد بصورت داستان نگاشته شده است. داستان انتصاب خانم پگی سینکلر به عنوان مدیر عامل کارخانه ای که در آستانه ورشکستگی و بسته شدن است.
وی در آنجا با فرد سرخپوستی آشنا می شود که بهره ور ترین قسمت کارخانه را سرپرستی می کند. پگی با روش رهبری اندی لانگ کلاو سرخپوست آشنا می شود و با کمک وی کارخانه را نجات می دهد.
کتاب از دوجهت حاثز اهمیت است :
۱) توجه نویسندگان به انسانها و نقش آنها در ویران یا آبادسازی یک سازمان
۲) به نمایش گذاردن تفاوتهای رهبر و مدیر.
اولین نکاتی که کتاب به آن اشاره دارد و از آن به عنوان روحیه ی سنجابها نام میبرد عبارت است از ”ارجمند دانستن کار “. نویسندگان در این مورد به سه نکته اشاره میکنند:
۱) هرکاری مهم است و برای این است که جهان را به محیط بهتری تبدیل کند، حتی کارهایی که بی دلیل آنان را پست می شماریم: مانند ظرفشوئی.
۲) باید با کمک کارکنان اهدافی برای آینده ترسیم کنیم. اهداف نشانه هایی هستند برای آنکه بدانیم کجا هستیم و می خواهیم به کجا برسیم. سهیم کردن کارکنان در هدفگداری به معنای سهم بردن از فعالیت آنان در رسیدن به هدف می باشد
۳) تعیین ارزشهای محیط کار و پایبندی عملی به آنها.